آینده همین امروز است
|
||
یکی از روسا پرسید ای استاد نیک چه کنم تا وارث حیات سرمدی گردم؟ وعیسی وی را گفت چرا مرا نیکو می پنداری هیچکس نیکو نیست جز یکی وآن خداست
این مطلبی که در انجیل اومده ودر حقیقت لوپ مطلب زندگی همین یک جمله است اما نمی دونم چرا چند وقتی که همه چیه و قاطی کردم احساس می کنم این نمازو اعتقادات نصف و نیمه که دارم بی فایدست احساس پوچی میکنم به واقع یکمم دچار افت روحی شدم شا ید یه دلیلش این باشه که میخوام همه چیه و به سرعت تغییرش بدم واما همه چیزو نمی شه به سرعت تغییر داد واقعا چگونه میشه پارسال که مکه رفتم اعتقادات قوی پیدا کرده بودم وفکرشم نمی کردم یه روزی دوباره به این نقطه برسم یاد گذشته بخیر مثله این که دیروز بود ... ناخدا آگاه ادم یاد جمله دکتر شریعتی می افته میگه انسان بوده ای فرزند ادم بوده ای اما تاریخ زندگی نظام ضد انسانی اجتماع تو را مسخ کرده واقعا نی دونم شایدم به خاطر فشار امتحانا باشه و شایدم بی انگیزگی نسبت به زندگی واقعا آدم تو زندگیش برای انگیزه چی می خواد پول مقام زن؟؟؟؟ نمی دونم شایدم همشو شایدم هیچ کدوم الان احساس می کنم گم شدم وبه قول مدیرا بیانیه بینش منابع انسانیمو گم کردم اخه تازگی مد شده ....
شاید این بیانیه همن انگیزه تو زندگی باشه شاید فلسفه زندگی هر ادم داشتن انگیزه وعلمی ترش بیانیه است بیگیتس معروف میگه همه شرکتها روزی می میرن وهدف من اینه که شرکتم بیشتر زنده بمونه
وامروز احساس می کنم بیانیه وفلسفه زندگیمو گم کردم شایدم اصلا نداشتم و دنبالش نبودم اما این احساسو دارم که دارم عوضی می رم نمی دونم دنبال چیم از همه چیز زده شدم امیدوارم فقط زودتر راهمو پیدا کنم
با سلام چند وقت پیش سر یکی از کلاسهای دانشگاه با یکی از اساتید سر این موضوع که چرا مدیران ما در سازمانها هنوز سنتی مدیریت مکنند ونوآوری در سازمانهای ما نیست بحث می کردیم
ایشون ربط این موضوع را به کارکنان اون سازمان دادندوبحث سلسله مراتب مازلو رو پیش کشیدند در ادامه توضیح مختصری در این رابطه بهتون میدموبعد ادامه مطلبو می نویسم
همون طور که میدونیم سلسله مراتب نیازهای مازلو شامل ۵گام است
١)نیازهای فیزیو لوژی
٢)نیاز ایمنی :شخص احساس امنیت کنه
٣)نیاز تعلق:دوست داشتن پذیرفته شدن از طرف همکاران و عشق
۴)احترام
۵)خودیابی :امکان به کار گرفتن آنچه در توان داریم
عبور از هر مرحله مستلزم عبور از مرحله قبله(البته امروزه میگن این ارضا نسبی)
خوب ما سازمانهای خودمونو نمی تونیم با سازمانهای کشورهای توسعه یافته مقایسه کنیم .برای مثال یه کارمند را در سازمانی را در نظر بگیریم که٢٠٠هزار تومان در ماه دریافتی داره وبعد از کار هم میره مسافرکشی در نتیجه مدیر این سازمان اگر هم به آخرین یافته های علمی هم مجهز باشه نمی تونه در اون فرد تغییر ایجاد کنه چون طبق سلسله مراتب نیازهای مازلو شخص هنوز در حال در گیری برای بقا است ودر پله او٢ گرفتار شده وبه مرحله خودیابی امکان رسیدن رو نداره واگر هم بخواد استرس واضطراب مانع می گردد.مطلبی رو می خوندم که در ژاپن هر روز تعداد اختراعات اونقدر زیاده که در یک برنامه تلوزیونی ٢۴ ساعته جای نمیگیره ودر کشور ما برای تصدی شغل آبدارچی چند هزار لیسانس شرکت مدکنند خوب معلومه یه مدیر پاداش وتنبیه خودشو بر اساس نیازهای پولی مگذاره والبته این نکته را هم نباید فراموش کرد که دانش مدیران ما هم چندان تعریفی نداره.واین عوامل باهم دست به دست هم داده ویا در جایی آقایی گفته بود که لیسانس بیکار بهتر از دیپلم شاغله من نمی دونم په اتفلقی افتاده که شما میلیونها تومان پول ووقت رو هدر بدید وبگید ما دانش عمومی جامعه رو بالا بردیم وکلی سرمایه رو راهی ... کرده ایدواین افراد وقتی در آینده شغلی را می گیرند چون در سر جای خود نیستند و احساس امنیت نمی کنند نسبت به سازمان نیز وفادار نیستندو در عمل خلاقیتو نوآوری در سازمانها وجود ندارد
به امید آینده ای بهتر
سلام به هه دوستای خوبم بهر حال آبان ماه هم گذشت .امروز داشتم به این نکته توجه می کردم که روزا چه زود پشت هم می گذره مثل اینکه همین دیروز بود که وارد دانشگاه شدیم وگذشت وگذشت تا اینکه دوره لیسانس با تمام خوبی ها وبدی هاش گذشت. غرض از این مقدمه چینی این بود که تولد دوست خوبم سعید مروارید تبریک بگم دقیق روزش یادم نیست فقط این یادمه که تو این روزا تولی می گرفت و می رفتیم درکه که امسال نشد آخه پسرم شاغل فعال شده و مدیره ١٠-١٢ تا شرکته .کی فکرشو می کرت از اون اکیبه ۵-۴ نفری دانشگاه که تنها فکر وذکرشون بازی پلی استشین بود همه ارشد قبول شنو مشغول کار. شایدم این خاصیت زمان باشه. بهر حال سعید جان تولدت مبارک باشه ایشالا بیام جشن عروسیت
راستی تا یادم نرفته آذرر ماه شروع شد و3 آذر تولد دکتر علی شریعتی .این روز مردی پا به دنیا گذاشت که شاید نظیرش در کشورمون خیلی کم باشه واین جمله از ایشون رو من خیلی دوست دارم که میگن(وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود. دوست داشتن کسی که لایق دوست داشتن نیست اسراف محبت است